آیینه پژوهش
(١)
چگونه منتقدان را كله پا كنيم؟ - اسلامی سید حسن
١ ص
(٢)
دستاوردهاى نظريه نقد منبع در تحليل متون عربى سده هاى ميانه - آقايى سيد على
٢ ص
(٣)
ميراث بى نظير مسجد جامع صنعا - نیل ساز نصرت
٣ ص
(٤)
تفسير اثنى عشرى و مؤلف آن - استادى رضا
٤ ص
(٥)
ناخنكى بر كار مردى سترگ خرده نقدى بر ترجمه نهج البلاغه - شهیدی
٥ ص
(٦)
غياث الدين دشتكى و كتاب (اخلاق منصورى) - جاهد محسن
٦ ص
(٧)
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟ نقد مقاله (آيا قياس فقهى همان قياس منطقى است؟) - مقدس سعید
٧ ص
(٨)
شاهكارى از احياى متون داستان يك عقبگرد - اباذری علیرضا
٨ ص
(٩)
نيم نگاهى به كتاب قيام مختار - حسن پور سيدعبدالكريم
٩ ص
(١٠)
جانشينان پيامبر(ص)در پرتو شرح نهج البلاغه - احمدوند فاطمه
١٠ ص
(١١)
نقد و بررسى كتاب روانخوانى و تجويد قرآن كريم - آسه جواد
١١ ص
(١٢)
معرفى هاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
كتابشناسى آثار ياقوت حموي - پاكستانى الهى
١٤ ص
(١٥)
درگذشتگان - اشكورى
١٥ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - كتابشناسى آثار ياقوت حموي - پاكستانى الهى

كتابشناسى آثار ياقوت حموي
پاكستانى الهى

شرح حال ياقوت
شخصيت و زندگانى ياقوت حموى (م ٦٢٦ ق/١٢٢٩ م) همواره در حالت ابهام و پيچيدگى باقى مانده است و منابع, پرده از رخ اين دانشمند بزرگ اسلامى كنار نزده اند. پدر و مادر و خاندان او را از منابع نمى توان شناخت. در كودكى در بازار نخاسه بغداد به عنوان برده توسط شخصى ناشناس به نام عسكربن ابراهيم خريدارى شد. از طريق تأليفات وى نمى توان از جريان برده شدن و واكنش وى در قبال آن باخبر شد; چرا كه او از ايام و خاطرات طفوليت و جوانى چيز دندان گيرى به ما ارائه نداده است. ياقوت را رومى لقب داده اند. ٢ قديمى ترين مكتوبات موجود نيز اصل و زادگاه او را روم دانسته اند. ابن مستوفى (م ٦٣٧ ق)٣ كه ياقوت را در اربل براى دومين بار زيارت كرده بود, در توصيف او مى گويد: (ابوعبداللّه ياقوت بن عبداللّه, البغدادى المنشأ, الرومى الاصل).٤
يياقوت در كودكى به خواندن ادبيات مشغول مى شود. خود او خبر٥ از آموختن زبان عربى و عروض نزد شخصى به نام المنتخب البغدادى داده است. اين شخصيت در رفتار و منش ياقوت تأثيرگذار بوده است; اما ياقوت خود را بيشتر متأثر از استادش (الوجيه م ٦١٢ هـ ) دانسته است. ٦
يياقوت در حدود سال ٥٨٠ ق از درس و بحث جدا شده است, ولى پاره اى اوقات به عنوان منشى مولاى خود به كار دفترى مى پرداخته و اين جريان تا سال ٥٨٥ ق ادامه يافته است.
يياقوت آن زمان كه در بغداد در سال هاى ٥٨٠ ـ ٥٨٥ حضور داشت, به مناسبت هاى مختلف با برخى دانشمندان حشر و نشر داشته, از همراهى آنان مستفيد بوده است. از جمله اين افراد كه ياقوت با اجلال از آنها ياد مى كند, عبدالعزيز (بن محمود)٧ بن مبارك بن محمود جنابذى, معروف به ابن الاخضر (م ٦١١ ق)٨ و ديگر, نحوى مشهور محب الدين ابوالبقاء عبداللّه بن الحسين عكبرى حنبلى (م ٦١٦ هـ ) است. ياقوت از آن دو, با لفظ (شيخنا) ياد كرده است. ٩
از جمله دانشمندان حنفى كه ياقوت از آنها ياد كرده, تاج الدين ابواليمين زيد بن حسن كندى (م ٦١٣ ق)١٠ است كه در شمار اساتيد ياقوت اند. ١١ اين تاج الدين كندى, علاوه بر نحو در علم قرائات قرآنى هم صاحب فضل بوده است.
يياقوت از عشاق كتاب و كتابخوانى بوده, هيچ فرصتى را براى رجوع به كتاب ها, كتابخانه هاى عمومى و خصوصى از كف نمى داده است.
درباره تمايلات مذهبى ياقوت بايد اشاره داشت كه وى دوستى و ميل خود به علويون را به وضوح اظهار مى دارد. كلمه (عليه السلام) كه اهل سنت پس از اسامى انبيا مى آورند, معمولاً در تأليفات ياقوت١٢ پس از نام علويون آمده است. ١٣ در پاره اى مناسبت ها ياقوت, لقب (اميرالمؤمنين) را براى اشاره به امام على بن ابى طالب(ع) به كار مى برد;١٤ و لذا مى توان ياقوت را شيعى و يا حداقل علاقه مند آن مذهب قلمداد كرد; علاوه بر آن ياقوت در معجم البلدان تلاش ويژه اى براى معرفى مرقد انبيا و اوليا و به ويژه علويان به كار بسته است. ١٥
توصيفاتى كه وى در آثارش از مسافرت هاى خود به دست داده, غالباً سطحى و مبهم هستند. گزارش هاى معاصران ياقوت و افراد پس از ياقوت درباره اين مسافرت ها نيز مشوش و سست است. ياقوت خيلى زود توسط مولايش به سفر تجارى به كيش١٦ فراخوانده شد. در سال ٥٨٨ ق به بلجان عزيمت كرد. ياقوت در عهد جوانى براى اولين بار به دنيسير (قوش حصار)١٧ رفته است. به نظر مى رسد حجم گزارش ها و مشاهدات او از كيش و عمان بيشتر از ديگر مناطق بوده است. ياقوت در سال ٦٠٧ ق سوريه را براى دومين بار به قصد تجارت كتاب زيارت كرد. ١٨ در سال ٦١٠ ق به تبريز رفته است و در سال بعد, دوباره به سوريه. جز اين اقامت او در سوريه اين بار به طول نينجاميد; زيرا بلافاصله به مصر رفت١٩ و در جمادى الاولى ٦١٢ ق مصر را به قصد دمشق ترك گفت. ٢٠
در شوال ٦١٣ ق ياقوت درخور نزديك رى بوده٢١ و از آنجا به دامغان رفته است و در ذى القعده همان سال به شازياخ نيشابور رفته, در آنجا ماجراى تنها عشق ورزى حيات خود را كه سرانجامى بد و دردآور داشته است تجربه مى كند. ٢٢
يياقوت گزارش هاى مفصلى از سفرهاى خود به بصره و بالجان ارائه مى دهد; ولى شيوه اين سفرها معلوم نيست. هنگام ترك بغداد, كلواذى از اولين اماكنى است كه توجه اين مسافر جوان را جلب مى كند. ٢٣ مدائن و تيسفون و طاق كسرى را او به توصيف نشسته, ٢٤ و مرقد سلمان فارسى را نزديك ايوان [مدائن] دانسته است. ٢٥
دانشمندان بزرگى همچون ابن خلكان و ذهبى به سطح و جايگاه علمى و ادبى و هوشمندى و برترى ياقوت صحه گذاشته اند. ٢٦ ياقوت در تأليف آثارش بهترين منابع را گزينش كرده است. گرايش شديد او به بحث و تحقيق علمى, حيرت ما را برمى انگيزد. وى در يكى از اجتماعات ادبى كه در بزرگداشت سمعانى در مرو منعقد شده بود, شركت جسته, مناقشه او با يكى از محدثين معروف در آن اجتماع, معروف و شايع گشته است;٢٧ علاوه بر آن ابن مستوفى مباحثه اى كه ميان ياقوت و قاسم بن حسين خوارزمى, معروف به صدرالافاضل٢٨ بر سر شرح يكى از ابيات شاعر معروف عرب, متنبى رخ داده است, به تفصيل بيان داشته است. از خلال همين مباحث مى توان تسلط ياقوت را بر مسائل نحوى, لغوى و زبانشناختى دريافت; افزون بر اينكه معجم البلدان و ارشاد الاريب او بسيارى از اين مسائل را دربر دارد; از اين رو نام ياقوت در كتاب انباه الرواه قفطى در شمار نحويان آمده است. ٢٩
علوم نحو, لغت, تاريخ ادبيات عرب, تاريخ و جغرافيا, از شاخه هاى مورد ارادت و علاقه و عشق ياقوت به شمار مى آيد. او در كنار عربى, فارسى را به خوبى مى دانسته است. كتاب معجم البلدان او بسيارى از اماكن فارسى را از ديدگاه اتيمولوژى بررسى كرده است. او همچنين اندكى سريانى و يونانى مى دانسته است. به نظر او (آمد) واژه اى يونانى است و شايد هم درست گفته است. ٣٠
او نظر دانشمندان قديمى در مورد اشتقاق كلمه (حلب) را بيان داشته, برخلاف نظر آنها, آن را عبرى يا سريانى دانسته است. ٣١ (قسريانه) را هم رومى پنداشته, ٣٢ ولى هميشه هم سليم النظر نبوده است; براى مثال لفظ يونانى (باروا) را سريانى اعتبار كرده است. ٣٣
شرق شناسان اروپايى, ياقوت را به عنوان متخصص در جغرافيا مى شناخته اند و او را ياقوت جغرافيدان مى ناميده اند; چه اينكه در آغاز فقط معجم البلدان او انتشار يافته بود و تأليفات ديگر وى هنوز براى آنها ناشناخته و انتشار نايافته بود. ياقوت در قرون وسطا ميان علماى شرق جزء تاريخ نگاران معروف و مطرح بوده, ذهبى (م ٨٤٨ ق) او را (اخبارى)٣٤ لقب داده است. او همان قدر كه عاشق ادبيات بوده, به تاريخ و موضوعات آن هم سخت اشتياق داشته است. دو كتاب معروف او معجم الادباء و معجم البلدان گوياى اين مطلب خواهند بود.

كتاب شناسى آثار
تاريخ اربل ابن مستوفى از ديرين ترين متون يافته شده اى است كه فهرست آثار ياقوت را ارائه كرده است و مى توان بدان تكيه كرد.٣٥
به نظر مى رسد ابن خلكان, عناوين كتاب هاى واردشده در اين فهرست را نسخه پردازى كرده است; به جز معجم الشعراء كه در تملك داشته و از جهت ترتيب, قبل از معجم الادباء آمده است.
همچنين ابن خلكان كتاب معروف ياقوت, المشترك وضعا و المفترق صقعا را ـ كه كم حجم ترين تأليفات اوست و درباره اسامى اماكن است ـ المشترك وضعا و المختلف صقعا ناميده است. علاوه بر اين, وى در پايان فهرست, كتاب اخبار المتنبى را اضافه كرده است.٣٦
در حقيقت, محتويات اين فهرست براساس ترتيب تاريخى مرتب نشده است و از جامعيت برخوردار نيست. طبعاً تاريخ گذارى درست براى تأليفات ياقوت دشوار است; چه, وى همزمان به تصنيف آنها مشغول بوده است.
كتاب ارشاد الاديب٣٧ و معجم الشعراء والمبدأ والمال, در شمار اولين تأليفات ياقوت است; زمانى كه او تازه حرفه نگارش را شروع كرده بود. اما او تا پايان عمر خود (٢٠ رمضان ٦٢٦ ق/٢٦ آوريل ١٢٢٩ م) مواد ديگرى را به تأليفات خود افزود.
يياقوت تا بعد از سال ٦١٥ هـ /١٢١٨ م به تأليف معجم البلدان مشغول بود. پيش نويس اوليه آن در ثغر حلب و در تاريخ ٢٠ صفر ٦٢١ هـ /١٤ مارس ٣٨١٢٢٤ به انجام رسيد; سپس ياقوت شروع به تهيه نسخه اهدايى كتاب نمود تا آن را به مجموعه كتاب هاى شخصى موجود در حوزه وزير, جمال الدين بن قفطى بيفزايد. ٣٩
به نظر مى رسد نسخه اروپاى اين كتاب شامل مجموع آن دو نسخه منقح است. ياقوت در آن زمان به اصرار دوستان خود و دوستداران تاريخ ادبيات, قصد كرده بود خلاصه اى از معجم البلدان تهيه نمايد, ولى به هرجهت اين كار به عمل نرسيد; اما يك سده بعد, عبدالمنعم بن عبدالحق (م ٧٣٥ هـ /١٣٣٤ م)٤٠ شروع به اين كار كرد و كتاب موسوم به مراصد الاطلاع على اسماء الامكنه والبقاع را در اين زمينه نگاشت. ٤١
به هر روى ياقوت دست به تأليف ديگرى در همان موضوع زد. منظورم كتاب المشترك است كه پيش نويس اوليه آن در سال ٦٣٢ هـ /١٢٢٦ م تدوين شده است و ياقوت عنوانش را (المشترك وضعا) نهاد و در سال ٦٢٦ هـ /١١٢٢ م با تغييراتى جزئى و شاكله اى جديد, آن را با عنوان (المشترك وضعا والمفترق صقعا) نگاشت. ظاهراً ابن خلكان نسخه خطى اين كتاب را در اختيار داشته و از آن در وفيات الاعيان اقتباس كرده است.
جز اين, ابن مستوفى كه تأليفات ياقوت را در كتابش تاريخ اربل به دست داده است, اطلاعات خاصى از آن تأليفات و عناوين آنها به دست آورده بوده است. وى درباره كتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب, به وضوح بيان داشته است كه ياقوت در آغاز كار, كتابش را (ارشاد الاريب الى معرفة الاديب) ناميده بود و طولى نكشيد كه آن را به (ارشاد الالباء الى معرفة الادباء) تغيير داد. ٤٢
نسخه خطى كتاب (المققضب فى كتاب جمهره النسب) كه همچنان در قاهره محفوظ است, داراى تاريخ ختام در آخر جلد اول مى باشد. در آنجا آمده است: (فى اوائل رجب سنه احدى وعشرين وستمائه); يعنى در تموز ١٢٢٤ م. ٤٣ اما درباره جلد دوم كه گويى مفقود مانده است, اطلاعاتى در اختيار نداريم.
آنچه در ادامه مى آيد, تأليفات ياقوت حموى بر اساس حروف الفباست:
١. اخبار اهل الملل وقصص اهل النحل
يياقوت از اين كتاب با اسم ديگرى ياد كرده است٤٤: (اخبار اهل النحل وقصص ذوى الاهواء والملل)٤٥ احتمالاً اين كتاب بخشى از تأليف بزرگ ياقوت در تاريخ با عنوان (المبدأ والمآل) باشد.
يياقوت در آن به احوال شخصى به نام ابن شباس كه در سمره (نزديك بصره) در نيمه قرن پنجم هجرى ادعاى خدايى مى كرد, پرداخته است. ٤٦
٢. اخبار المتنبي٤٧
هيچ نشانه اى دال بر اينكه ياقوت كتابى مستقل در شرح حال متنبى نگاشته است, در دست نداريم;٤٨ اما شايد بتوان گفت اين كتاب بخش پراكنده اى از اجزاى كتاب ارشاد الاريب يا معجم الشعراء بوده است و گفته شده است اين بخش در اثناى انتقال مجموعه آثار ياقوت از حلب به بغداد كه در نهايت به مسجد شريف ابوالحسن على بن احمد زيدى انتقال يافته است, از كتاب اصلى جدا شده است. نكته قابل ملاحظه در اين زمينه عدم وجود مطلبى مستقل درباره احوال متنبى در نسخه موجود كتاب الارشاد است.
٣. اخبار النحويين٤٩
شايد اين كتاب عنوان ديگرى براى كتاب ارشاد الاريب بوده باشد. ياقوت در جايى درباره احوال شخصى به نام عثمان بن عيسى بلاطى اذعان داشته است: شرح حال و زندگانى او را در كتاب اخبار النحويين به دست داده است. ٥٠ همچنين شرح حال عثمان بن عيسى در كتاب ارشاد الاريب به طور خلاصه آمده است;٥١ چنان كه ياقوت نام يعقوب بن شيرين را در ضمن احوال ديگران در كتاب النحويين آورده است;٥٢ اما متأسفانه كتاب ارشاد الاريب ـ كه به طور كامل به ما نرسيده است ـ فاقد سيرت اين نحوى نيز هست.
٤. اخبار الشعراء٥٣
يياقوت از اين كتاب كه به معجم الشعراء معروف بوده, ٥٤ در چندين مناسبت در كتابش معجم البلدان اقتباس كرده است; همچنين در يك يا دو جا به اسم (كتاب الشعراء) از آن ياد شده است.
اين كتاب با ارشاد الاريب يا معجم الادباء اختلافى آشكار دارد. سيره نگاران اوليه نيز اين مطلب را تأييد كرده اند; علاوه بر اين, نسخه موجود ارشاد الاريب خود, شامل پاره اى اشارات از همين (كتاب الشعراء) است. ٥٥ حاجى خليفه گفته است: ٥٦ معجم الشعراى ياقوت حموى, ٤٢ جلدى بوده و شرح حال ها در اين كتاب به شيوه الفبايى آمده است. اين كتاب هم اكنون مفقود است.
٥. اخبار الادباء٥٧
اين كتاب كه بنابر گفته ياقوت, به آن كتاب الادباء هم مى گويند, به گمان قوى همان ارشاد الاريب است.
٦. اخبار الوزراء٥٨
هيچ يك از سيره نگاران اوليه, آن را در شمار تأليفات ياقوت نياورده اند, ولى ياقوت در معجم البلدان به آن اشاره كرده است. وى در شرح حال اخبار سمعانى (وزير ابوالفضل محمد بن عبدالدين عبدالرحمن بلامى م ٣٢٩ ق)٥٩ گفته است: اين وزير, دانشمند و نويسنده بوده است; ضمن آنكه در (اخبار الوزراء) از او ياد كرده است. ٦٠ علاوه بر اين, وزير ديگرى به نام ابوعبداللّه محمد بن احمد بن نصر جهانى (٣٣٠ ق/ ٩٤٢م)٦١ مورد اشاره قرار گرفته است; يعنى همو شرح حالش به صورت گذرا در كتاب ارشاد الاريب آمده است. ياقوت از اين وزير در معجم البلدان ياد كرده, گفته است: پاره اى از تأليفات را از خود بر جاى نهاده و شرح حالش را در كتاب الاخبار آورده است.
دشوار است كه بگوييم اين كتاب الاخبار كه ياقوت از آن ياد كرده, همان كتاب ارشاد الاريب است;٦٢ همچنين در كتاب ارشاد الاريب به طول كامل هيچ اشاره اى به تأليفات آن وزير نرفته است. به گمان قوى منظور ياقوت از كتاب الاخبار ـ اگر اخبار الوزراء نبوده باشد ـ همان تأليف بزرگ او موسوم به المبدأ و المال است. اين فرض كه كتاب اخبار الوزراء بخشى از كتاب المبدأ و المال بوده نيز قابل توجيه است.
٧. كتاب الدول٦٣
ظاهراً ياقوت به كتاب الدول, در هيچ يك از تأليفات يافته شده نزد ما, اشاره نكرده است. به نظر مى رسد كتاب الدول خلاصه اى از كتاب بزرگ موسوم به (كتاب الدول فى التاريخ) اثر ابوالحسن على بن فضال مجاشعى (م ٤٧٩ ق/١٠٨٦ م)٦٤ بوده كه ياقوت آن را تأليف كرده است تا منبعى براى تصنيف كتابش, المبدأ بوده باشد.
كتاب ابن فضال مجاشعى شامل سى مجلد است. ياقوت در بغداد در كتابخانه معروف سلجوقيه بدان دست يافته بود; اما وى گفته است برخى جلدهاى آن ناقص است. ٦٥ در هرحال به نظر مى رسد اين كتاب مفقود باشد; لذا از محتويات آن چيزى نمى توان گفت. بر پايه نظريه (وستنفلد) اين كتاب همان المبدأ والمال ياقوت است. ٦٦
٨. حاشية الصحاح٦٧
به نظر مى رسد اين كتاب به اشتباه به ياقوت حموى منسوب شده است; چه هيچ اشاره مستقيمى به اينكه ياقوت مانند اين حاشيه يا شرح را نگاشته است, در دست نيست. ظاهراً كج فهمى در نسبت اين كتاب را صلاح الدين خليل بن ايبك صفدى آغازيده كه گفته است: نسخه اى از كتاب الصحاح جوهرى را در اختيار داشته است و در خاتمه آن عبارت (كاتبه ياقوت بن عبداللّه الرومى) وارد شده است. ٦٨
با اين حال, ياقوت به مطالعه صحاح جوهرى علاقه مند بوده است. ٦٩ در سال ٦١١ ق هنگامى كه در حلب ميان او و وزير جمال الدين بن قفطى گفتگويى ادبى درباره وفات جوهرى و زمانه او رخ داد٧٠ و وزير به ياقوت تاريخ وفات جوهرى را سال ٣٨٦ ق عنوان داشت و بناى اين تاريخ, الهامى بوده كه در خواب به او دست داده بود, ياقوت از نظر وزير قانع نشده, پس از آن در تبريز به كشف نسخه اى در كتاب صحاح به خط مؤلف توفيق يافت كه به سال ٣٨٣ ق نگاشته شده بود. چند سال بعد هم نسخه ديگر نوشته شده در سال ٣٩٦ ق را در ضمن مجموعه كتاب هاى اميرايوبى ملك معظم عيسى بن عادل (م ٦٢٤ ق/١٢٢٧ م) پيدا كرد. ٧١
يياقوت با وجود آگاهى از پاره اى خطاها در الصحاح, اقتباس از آن را در معجم خود واننهاد. احتمالاً ياقوت نسخه اى ويژه از صحاح را نسخه پردازى كرده بود; همان نسخه اى كه گاهى ملاحظات خاص خود را بدان اضافه كرده است. به اين نسخه عبدالقادر بغدادي٧٢ در كتابش حاشية الصحاح اشاره كرده, گفته است: آن, نگاشته ياقوت است.
٩. كتاب علم الانشاء٧٣
اين كتاب به اشتباه به ياقوت منتسب شده است. كتاب شامل وقايعى است كه در دوره اى متأخر اتفاق افتاده است. در آغاز آن٧٤ نام اميرالرسول الملك المجاهد سيف الدين على بن داوود آمده است كه از سال ٧٢١ ق ـ تا ٧٦٤ ق در يمن حكومت مى كرده است. ٧٥
١٠. ارشاد الالباء الى معرفة الادباء
شايد اين كتاب عنوان اصلح٧٦ و جديدترى براى كتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب بوده باشد. ٧٧ اين كتاب ياقوت, در حال حاضر عموماً به معجم الادباء شناخته مى شود.٧٨ ابن مستوفى در كتابش, تاريخ اربل, اينگونه گفته است: (و كان قدسماه قبل ارشاد الاريب الى معرفة الاديب).٧٩ به نظر مى رسد ابن مستوفى درست درنيافته است كه كتاب ارشاد الاريب با معجم الادباء تفاوت دارد. در متنى كه حاوى سيره ياقوت حموى است, ابن مستوفى قسمت هاى كمى از مقدمه ارشاد الاريب را اقتباس كرده است و بر پايه گزارش هاى تاريخ اربل, ياقوت اين قسمت ها را٨٠ هنگام ديدار با ابن مستوفى در اربل, در ماه رجب سال ٦١٧ ق/١٢٢٠ م بر او املا كرده است;٨١ در حالى كه مؤلف تاريخ اربل; به هنگام برشمارى تأليفات ياقوت, عنوان ارشاد الاريب يا ارشاد الالباء را تكرار ننموده است: ٨٢ (… ومن تصانيفه معجم البلدان, معجم الادباء, معجم الشعراء, المشترك وضعا والمفترق صقعا, المبدا والمال فى التاريخ, كتاب الدول, مجموع كلام ابى على الفارسى, عنوان كتاب الاغانى, المقتضب فى النسب).
روشن است كه ابن خلكان از ابن مستوفى اقتباس كرده است; ولى فرض را بر اين نگذاشته كه ارشاد الاريب و معجم الادباء دو عنوان از يك تأليف هستند. از بد روزگار, نسخه چاپ شده وفيات الاعيان كلمه (ايضاً) را كه به اشتباه ناسخ كتاب نگاشته شده دربر دارد. ٨٣ اين كلمه مفهوم را به روشنى تغيير مى دهد; زيرا بيانگر اين است كه ياقوت كتابى با عنوان معجم الادباء و نيز همين ارشاد الاريب را تأليف كرده است; در حالى كه نسخه خطى كتاب الوفيات موجود در موزه بريتانيا, فاقد كلمه (ايضاً) است. ٨٤
حاجى خليفه, اين دو مطلب را روشن ساخته است; زيرا دو كتاب ارشاد الالباء٨٥ و معجم الادباء٨٦ را در دو جاى متفاوت ذكر مى كند; بدين اعتبار كه هر يك كتابى مستقل است. ولى آن اطلاعاتى كه تحت عنوان (علم الطبقات) به دست داده است, خالى از پيچيدگى و شك نيست. وى مى گويد: (طبقات الادباء لكمال الدين… و ياقوت الحموى سماه ارشاد الاطباء, وله معجم الادباء). ٨٧
صلاح الدين صفدى در مقدمه كتابش الوافى گفته است: از جمله تأليفات ديگرى كه از آنها اقتباس كرده, تحفة الالباء فى اخبار الادباء٨٨ از ياقوت حموى و كتاب معجم الشعراء٨٩ و المبدأ والمال و كتاب الدول٩٠ است. به نظر مى رسد منظور صفدى, همان كتاب ارشاد الاريب٩١ از ياقوت بوده٩٢ است.
حاجى خليفه نيز تحفة الالباء را همان ارشاد الاريب اعتبار كرده است, اما صفدى در معجم بزرگ خود, الوفيات غالباً از ياقوت بهره گرفته است و منبع مورد رجوع را همان (معجم الادباء لياقوت) ذكر مى كند; حال آنكه متون اقتباسى صفدى عموماً با مطالب ارشاد الاريب مطابقت دارد.
صفدى در بسيارى جاها از ارشاد الاريب اقتباس كرده است, ولى از ذكر روايت صرف نظر كرده, به راحتى مى گويد: (قال ياقوت) و (هكذا قال ياقوت). چنانچه محمدبن شاكربن احمد كتبى (م ٧٦٤ ق) نيز از معجم الادباء ياد كرده است, ولى متن ارشاد الاريب را نقل مى كند. ٩٣
جلال الدين سيوطى (م ٩١١ ق) نيز از ياقوت بسيار اقتباس كرده است و كتاب او بغية الوعاه, محمل متون اقتباسى از ارشاد الاريب است. به نظر مى رسد ياقوت يكى از منابع اصلى مورد ارجاع سيوطى بوده است; اما وى ياقوت را در شمار مؤلفان اصلى كه در مقدمه كتابش بغية الوعاه از آنها بهره جسته, ياد نكرده است و شيوه معمولى كه در ارجاعات دارد, به كار بسته است: (قال ياقوت); و اين عبارت در بغية, بسيار تكرار شده است; با اين حال از كتاب موسوم به معجم الادباء به صورت نادر٩٤ در بغية ياد شده است. در دو جا٩٥ سيوطى صراحتاً به معجم البلدان ياقوت اشاره داشته است. به نظر مى آيد سيوطى از معجم البلدان و ارشاد الاريب, معلوماتى جمع آورى كرده است; اما يادى از عنوان هاى ارشاد الالباء يا ارشاد الاريب در بغية الوعاه نشده است.
صدفى ـ چنان كه قبلاً اشاره داشتيم ـ از اولين استادانى است كه به تشابه ميان ارشاد الاريب و معجم الادباء تفطن يافته اند. صفدى در بسيارى جاها از ارشاد الاريب اقتباس كرده است و اين كتاب را معجم الادباء ناميده است. در مقدمه كتابش, الوافى از كتاب تحفة الالباء فى اخبار الادباء به جاى معجم الادباء ياد مى كند. استادان اوليه نيز همان ديدگاه صفدى را ادامه دادند و لذا ارشاد الاريب, معجم الادباء ناميده شد.
به نظر مى رسد ارشاد الاريب با اين عنوان به صورت مطلق تكرار نشده است, بلكه معمولاً آن را معجم الادباء مى ناميده اند. در قرن يازدهم هجرى (هفدهم ميلادى) حاجى خليفه به طور اتفاقى اين كتاب را با دو عنوان ارشاد الالباء و معجم الادباء ملاحظه مى كند, ولى احتمالاً به تشابه ميان آن دو تفطن نيافته است.
ارشاد الاريب به عنوان يك كتاب چاپى در سلسلة الكتب التذكاريه٩٦ با همان عنوان قديم خود, ارشاد الاريب الى معرفة الاديب, انتشار يافت; همچنين چاپ مشكول اين كتاب با اشراف احمد فريد رفاعى ـ كه حاشيه نگارى آن را نيز بر عهده داشت ـ انجام گرفت. ٩٧
ارشاد الاريب, از بداقبالى به صورت كامل به دستمان نرسيده است. علاوه بر پاره اى نقايص كه رفاعى بر اين چاپ ملاحظه كرده, سيره و شرح حال برخى از مؤلفانى كه ياقوت در ديگر تأليفاتش از آنها ياد كرده است, در اين چاپ نيامده است. اسامى پاره اى از اين مؤلفان, بدين شرح است: ابومحمد عبداللّهبن احمد بن على, ٩٨ عبدالملك بن على لوقانى, ٩٩ على بن الحسن المينجى ابوالحسن, ١٠٠ اسعد بن على الجوانى, ١٠١ حسن بن محمد ابوعلى شاعر, ١٠٢ حسين بن على بقتياج, ١٠٣ محمدبن اسعد بن على جوانى, ١٠٤ محمدبن عبدالرحمن جنزروزى, ١٠٥ محمدبن على ادفوى ابوبكر, ١٠٦ ابوشاهد بن حسين بلخي١٠٧ و يعقوب بن شيرين جنادى. ١٠٨
ظاهراً صفدى زمانى كه مشغول تأليف كتابش, الوافى بالوفيات بوده است به بيشترين مطالب و فوايد معجم الادباء دست يافته بوده است. بسيارى از شرح حال هاى افراد در وافى آمده است و به گونه اى, منبع آن را ياقوت دانسته اند; حال آنكه ياقوت در ارشاد الاريب يادى از آنها نكرده است; همچون محمدبن خالصه, ١٠٩ محمدبن سعيد دبيثى, ١١٠ محمدبن عبدالغفار خزاعي١١١ و محمدصالح مرزبانى. ١١٢
جلال الدين سيوطى نيز در كتابش, نظم العقيان به سيره محمدبن نصر سلامي١١٣ (م ٥٥٠ ق) پرداخته١١٤ و اشاره كرده است كه در اين سيره, از معجم الادباى ياقوت اقتباس كرده است; حال آنكه اثرى از سيره محمدبن نصر سلامى در ارشاد الاريب نيست.
سيوطى همچنين در كتابش حسن المحاضره١١٥ مى گويد: ياقوت حموى سيره خود را در خلال معجم الادباء آورده است; اما ارشاد الاريب١١٦ شرح حال دو دانشمند به نام (ياقوت بن عبداللّه) را آورده, از سيره ياقوت حموى يادى نشده است. اين دو دانشمند مشهور به ابوالحسن على بن زيد بيهقى (م ٥٦٥)١١٧ و ديگر قاضى احمدبن على بن مأمون هستند.
سيوطى در كتابش بغية الوعاه به بارها از ارشاد الاريب نقل قول كرده است; همچنين از ياقوت در مورد سيره پاره اى از نحويان اقتباس كرده است كه هم اكنون در كتاب ارشاد الاريب اثرى از آنها نيست. اسامى اين نحويان, خود شامل فهرست بزرگى است.
اما احمدبن مصطفى طاش كوبرى زاده (م ٩٦٨ ق/١٥٦٠م)١١٨ از ياقوت حموى در كتابش مفتاح السعادة, ياد كرده است. نيز محمدباقر خوانسارى (م ١٣١٣ ق/١٨٩٥ م) در كتابش روضات الجنات و عبدالحى بن عماد (م ١٠٨٩ ق/١٦٧٨ م) در شذرات الذهب ارجاعاتى به ياقوت حموى داشته اند. ١١٩ از ميان افرادى كه شرح حال آنها آمده و به نظر داراى اهميت بوده است, وزير, عون الدين ابوالمظفر يحيى بن محمد بن هباريه شيبانى (م ٥٦٠ ق/١١٦٥ م)١٢٠ است. وقايع اقتباس شده از ياقوت درباره سير او در شذرات الذهب, هم اكنون در هيچ يك از تأليفات ياقوت وجود ندارد. بر همين پايه و با توجه به مطالب گذشته, آشكار مى شود كه بسيارى از موارد ارشاد الاريب تا نيمه قرن هفدهم ميلادى از ميان نرفته بوده است.
بار ديگر به عبدالقادر بغدادى (م ١٠٩٣ ق/١٦٨٢ م) باز مى گرديم كه از معجم الادباء اقتباس كرده و جزم داشته است كه اين كتاب همان ارشاد الاريب بوده است. وى در خزانة الادب مى گويد: ابوالعلاء احمد محمدبن سهلويهى, مؤلف كتاب اجناس الجواهر١٢١ است, و اين مطالب را به ياقوت ارجاع مى دهد; اما در نسخه موجود از ارشاد الاريب, نام او مهرويهى به جاى سهلويهي١٢٢ آمده است.
ظاهراً مدت زيادى نيست دو نسخه منقح از ارشاد الاريب, يافت شده اند. تهيه فهرستى تحليلى از ارشاد الاريب كارى مهم به شمار مى آيد; زيرا به زدودن اشتباهات چاپى و غيرچاپى كه همواره در چاپ قاهره موجود است, كمك خواهد كرد.
١١. المبدأ والمال١٢٣
يياقوت به اين كتاب بزرگ تاريخى و ديگر تأليفاتش, اشاره مى كند. ١٢٤ پاره اى اوقات با عنوان اصلى المبدأ والمال و گاهى اوقات نيز با عنوان كتاب تاريخ ام از آن ياد مى كند. صفدى مى گويد: اين كتاب ياقوت از جمله منابعى است كه در تمامى معلومات بدان استناد و تكيه كرده است و ياقوت آن را از كتاب ديگرى موسوم به كتاب الدول جدا و متمايز ساخته است. ١٢٥ به نظر مى رسد كتاب المبدأ از ميان رفته باشد.
١٢. مجموع كلام ابن على الفارسي١٢٦
يياقوت در ضمن تأليفاتش هيچ اشاره اى به وجود اين كتاب نكرده است, ولى در هر صورت كتاب يادشده شامل مجموعه اى از آرا و ملاحظاتى است كه ياقوت درباره ابوعلى حسن بن احمد بن عبدالغفار فارسى (م ٣٧٧ هـ /٩٨٧ م)١٢٧ جمع آورى كرده است; علاوه بر آن مباحث ديگرى از منابع پراكنده گردآورى نموده است.
شرح حال مفصل ابوعلى فارسى را در ارشاد الاريب١٢٨ ملاحظه مى كنيم. جزئيات اين شرح حال بيانگر شگفتى و بديع بودن زندگى ابوعلى فارسى است. پاره اى از شروح نحوى او كه در اين سيره از آن يادى نشده, در ديگر تأليفات ياقوت به صورت پراكنده و در معجم البلدان١٢٩ آمده است.
١٣. معجم البلدان١٣٠
معجم البلدان كتابى است كه در ميان شرق شناسان شهرت زيادى ايجاد كرد. اين كتاب از آثار متأخر ياقوت بوده است; زيرا در كتابش ارشاد الاريب هيچ اشاره اى بدان نكرده است. كتاب با اشراف وستنفلد تصحيح شده, در سال هاى ١٨٦٦ ـ ١٨٧٣ در لايپزيك در قالب شش مجلد به چاپ رسيده است. چاپ ديگر آن توسط امين خانجى به سال ١٩٠٦ م به انجام رسيد.
اين كتاب داراى نقايصى است و تا كنون به انتظار كسى نشسته است تا اطلاعات مضاعفى گردآورده, براى رفع نقايص آن به كار بندد; نقايصى كه در نسخه هاى خطى آن, به وفور يافت مى شود.
١٤. معجم الشعراء١٣١
شايد عنوان بدلى كتاب اخبار الشعراى يادشده باشد. ١٣٢
١٥. معجم الادباء١٣٣
عنوان ديگرى از كتاب ارشاد الاريب پيش گفته است. ١٣٤
١٦. المقتضب من كتاب جمهرة النسب١٣٥
نسخه خطى اين كتاب خوشبختانه در قاهره محفوظ مانده است. ١٣٦
يياقوت در چند مناسبت, علاقه اش را به تصنيف خلاصه اى كامل از انساب العرب ابراز كرده است. ١٣٧ به نظر, نسخه خطى موجود در قاهره بخشى از واكنش او به اين علاقه بوده است. اين نسخه, خلاصه اى آشفته از كتاب جمهرة انساب العرب اثر ابومنذر هشام بن محمدبن سايب كلبى (م ٢٠٤ ق/٨١٩ م)١٣٨ است. شايد مطالب اين نسخه به عنوان مطالب خام و اوليه در اختيار ياقوت بوده است و براى تحقيق و تفحص و امعان نظر در آن علاقه مند و مشتاق بوده است, آن گاه به نگارش و ترتيب منظم آن پرداخته است.
ظاهراً اين نسخه خطى به خط ياقوت حموى نگارش يافته است و برخلاف عادت آن دوره, فاقد حمد و ستايش و شكر الهى و يا مقدمه و مطلب آغازين است. تاريخ نسخه به قرن هفتم باز مى گردد. بعد از بسمله, بلافاصله با اين عبارت شروع مى شود: (قال هشام بن محمد بن السائب الكلبى). ١٣٩ كتاب الجمهرة ابن كلبى نيز با همين عبارت آغاز شده است. ١٤٠ آغاز اين كتاب به وضوح انتساب و انحصار آن را به ابن كلبى مى رساند; اما در ادامه, خواننده با عباراتى چون (قال بن الاعرابى)١٤١ و (قال بن الكلبى)١٤٢ و (قال هشام)١٤٣ و (قال الكلبى)١٤٤ مواجه مى شود. در برخى جاها, از شخصى به نام (عباس)١٤٥ ياد مى شود و در پاره اى اوقات, عبارت (قال غير ابن الكلبى) تكرار مى شود. ١٤٦ به هر روى اين ابن الاعرابى همان لغوى مشهور ابوعبداللّه محمدبن زيد اعرابى (م ٢٣١ ق/٨٤٤ م)١٤٧ است كه در تاريخ عرب قديم, تأليفاتى داشته است, ولى به نظر مى رسد دليلى وجود ندارد ابن كلبى از ابن الاعرابى ـ كه معاصرش بوده, ولى كم سن تر از او ـ اقتباس و نقل قول كرده باشد.
اكثر مؤلفانى كه از ابن كلبى نقل قول كرده اند, اذعان داشته اند كه ابن كلبى مطالب خود را قطعاً از كتاب پدرش محمدبن سايب كلبى نقل كرده است. جمهرة ابن كلبى مؤيد اين حقيقت است و لذا مشخص مى شود ياقوت در نگارش المقتضب مطالب را از ابن كلبى و ابن اعرابي١٤٨ جمع آورى كرده است, اما اقتباس او از ابن اعرابى بيشتر از ابن كلبى بوده است.
يياقوت در يك جا عبارت (وقال صاحب الكتاب: رايت بخط بن الخشاب) را به كار مى برد. ١٤٩ احتمالاً اين ابن خشاب همان عبداللّه بن احمدبن خشاب است. ١٥٠
كتاب المقتضب شامل دو جلد يا جزء غيرمساوى است. به جلد اول, خاتمه اى تاريخ دار الحاق شده كه همان برگه ٣٩. ب است. در هيچ جاى اين خاتمه, نام ناسخ نيامده و شايد دليلى بر اين باشد كه كتاب به خط مؤلف نگارش يافته است.
كتاب المقتضب از كتاب هاى داراى اهميت بسيار است; زيرا حاوى مطالب ارزشمندى درباره تاريخ عرب قديم است. دو نسخه معروف كتاب جمهرة انساب العرب ابن كلبى يكى در موزه بريتانيا در لندن و ديگرى در مادريد نگهدارى مى شود١٥١ و على رغم اينكه يكى مكمل ديگرى است, متأسفانه پاره اى نقايص در هر دو وجود دارد; از ديگر روى المقتضب به خودى خود كامل است.
از ديدگاه متفاوت حديثيان, هشام بن محمد كلبى و پدرش از افراد مورد اعتماد نيستند. ابن كلبى از (متروكين) به شمار مى آيد. ١٥٢ ذهبى در كتابش التذكرة از او ياد كرده است ولى از وصف او در شمار حفاظ امتناع مى ورزد. ١٥٣
يياقوت به مناسبت هاى مختلف, برخى خطاهاى كتاب ابن كلبى را برشمرده است. ١٥٤ بايد گفت المقتضب نيازمند تصحيح و چاپ منقح است.
بيكر معتقد است: المقتضب به عنوان تلخيصى بى واسطه از جمهرة انساب العرب ابن كلبى به حساب نمى آيد; زيرا شيوه تسلسلى اسامى نسب شناسان در المقتضب با شيوه ارائه شده در الفهرست ابن نديم و كتاب ابن كلبى ـ كه در كتابخانه اسكوريال مادريد محفوظ است ـ مطابقت نمى كند. ١٥٥ در اينجا با اطمينان بايد گفت: ميان شيوه سلسله اى محتويات جمهرة انساب العرب ابن كلبى با فهرست ارائه شده توسط ابن نديم, هماهنگى كامل وجود دارد; ولى به هر روى به فهرست محتويات الجمهرة ابن كلبى و الفهرست, به طور كلى نمى توان اعتماد كرد.
از جمله تناقضات مكررى كه در اين كتاب آمده, يكى درباره (بنى اشجع) است كه مى بايست به جاى برشمردن آن با عشاير (مذهج), در شمار قبايل دوست و تابع (قيس عيلان) مى آمد; همچنين بر اساس نظر نسب شناسان به صورت عام و نسب شناسان شيعه به طور خاص, مى بايست نسب ابوطالب قبل از نسب عباس مى آمد; به هر روى ياقوت در ارائه انساب عرب به شيوه اى نظام مند اقدام نموده است; به گونه اى كه خوانندگان به آسانى به آن مراجعه مى كنند. ١٥٦ هركس المقتضب را بخواند, با اطمينان, ميزان تلاش ياقوت را در تهيه انساب عرب به شيوه نظام مند, زيبا و پيشرفته درخواهد يافت.
گفته اند شيوه اى كه در ترتيب مطالب المقتضب به كار رفته است, همان شيوه ديگر كتاب ها در مجموعه مصطفى فاضل باشا است. ١٥٧
١٧. المشترك وضعا والمفترق صقعا١٥٨
عنوان كتاب منقح المشترك وضعا والمختلف صقعا (سابق) مى باشد. ١٥٩
احتمالاً اين تأليف ياقوت, شكل تكامل يافته كتاب قبلى است. نسخه اى از نسخ منقح كتاب در اختيار ابن خلكان بوده و او آن كتاب را بسيار مفيد خوانده است. ١٦٠ وستنفلد از اين گفته اقتباس كرده, ١٦١ و آن را در سال ١٨٤٦ م در گوتنگن انتشار داده است.
١٨. نهاية العجب فى ابنية كلام العرب١٦٢
اين كتاب, تحقيقى بسيار كوچك در ابنيه (صرف) عربى است; ولى هيچ نشانه اى بر موجود بودن كتاب نيست.
١٨. سيره شهاب الدين الغوري١٦٣
يياقوت در كتابش المشترك, به خاندان غوريه اشاره داشته است و به صورت گذرا عنوان كرده پاره اى از اوقاتش را براى نگاش كتابى خاص درباره سيره آخرين امير اين عائله, يعنى شهاب الدين محمدبن سام غورى (م ٦٠٢ هـ /١٢٠٦ م) اختصاص داده است. ١٦٤ ظاهراً اين كتاب در شمار آثار مفقود ياقوت است.
٢٠. عجالة فى الانساب١٦٥
شايد اين كتاب كه عبدالقادر بغدادى در الخزانة از آن ياد كرده است, همان كتاب المقتضب باشد.
٢١. عنوان كتاب الاغاني١٦٦
يياقوت در كتابش ارشاد الاريب, از كتاب بزرگ ابوالفرج اصفهانى, كتاب الاغانى, اظهار شگفتى كرده, گفته است نسخه اى از آن را در قالب ده جلد استنساخ كرده است. ١٦٧ شايد ياقوت براى اين نسخه, مقدمه اى به اسم (عنوان كتاب الاغانى) ترتيب داده بوده است, اما متأسفانه هم اكنون هيچ اثرى از اين عنوان موجود نيست.

منابع
١. ابن الاثير; الكامل فى التاريخ; ١٤ جزء ا, طبع نورنبرج و ليدن, ١٨٥١ ـ ١٨٧٦ م.
٢. ابن خلدون; المقدمه; پاريس: طبعة كترمير, ١٨٧١ ـ ١٨٤٣ م.
٣. الحنبلى, ابن العماد; شذرات الذهب فى اخبار من ذهب; بيروت: المكتبة التجارى للطبعه والنشر, ١٩٧٥ م.
٤. ابن خلكان; وفيات الاعيان وانباء الزمان; تحقيق احسان عباس; مصر: دارصادر للطباعة والنشر, ١٩٦٨ ـ ١٩٧٢ م.
٥. الحموى, ياقوت; معجم البلدان, بيروت: دار الصادر, ١٩٧٧ م.
٦. ابن كثير, ابوالفداء; البداية والنهاية; بيروت: المعارف, ١٩٦٦ م.
٧. ابن القاضى, ابوالعباس احمدبن محمدبن محمد المكناسى; ذيل وفيات الاعيان; تحقيق محمد الاحمدى ابى النور; القاهره: التراث, ١٩٧٠ م.
٨. السيوطى; بُغية الوعاه فى طبقات اللغويين والنحاه; تحقيق محمد ابى الفضل ابراهيم; القاهره: عيسى الحلبى, ١٩٦٥ م.
٩. الذهبى; تذكرة الحفاظ; الهند: دائرة المعارف العثمانيه, ١٩٥٥ ـ ١٩٥٨ م.
١٠. العسقلانى, ابن الحجر; الاصابة فى تمييز الصحابه; تحقيق على محمد البيجارى; القاهره: نهضة مصر, ١٩٧٢ م.
١١. حاجى خليفه, مصطفى بن عبداللّه; كشف الظنون عن الاسلامى الكتب والفنون; بغداد: المثنى, [بى تا].
١٢. ابن تغردى; النجوم الزاهره فى ملوك مصر والقاهره; القاهره: مختلفه, [بى تا].
١٣. المقدسى; مراة الجنان; القاهره: الحلبى, ١٤١٣ ق.
١٤. ابن النديم; الفهرست; بيروت: دارالمعرفة للطباعه والنشر, ١٩٧٨.
١٥. السيوطى; حسن المحاضره فى اخبار مصره والقاهره; القاهره: الحلبى, ١٣٥١ ق.
١٦. المغربى, محمد بن عمر بن احمد; دستور الاعلام; بيروت: دارالصادر ١٩٧٠ م.
١٧. الحموى, ياقوت; ارشاد الاريب الى معرفة الاديب; تحقيق احسان عباس; بيروت: دار الصادر, ١٩٧٧ م.
١٨. السبكى, تاج الدين; طبقات الشافعيه الكبرى; تحقيق عبدالفتاح محمد الحلو; بيروت: داراحياء الكتب العربيه, [بى تا].
١٩. الصفدى, خليل بن ايبك; نكت الهميان; القاهره, [بى نا], ١٣٢٩ ق/١٩١١ م.
٢٠. ابن القفطى; انباه الرواه على انباه النحاه; تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم; القاهره: مطبعة دارالكتب المصريه, ١٩٥٠ م.
٢١. البغدادى, عبدالقادر بن عمر; خزانة الادب ولب لباب لسان العرب; مصر: مطبعة بولاق, ١٨٨٣ م.
٢٢. ابوالفداء; تقويم البلدان; پاريس, [بى نا], ١٨٤٠ م.
٢٣. السيوطى; نظم العقيان فى اعيان الاعيان; تحقيق فيليپ حتى; طبع نيويورك, ١٩٢٧, [بى نا].
٢٤. ابن قتيبه; ادب الكاتب; به كوشش ماكسى گرونر; ليدن, [بى نا], ١٩٠٠ م.

پى نوشتها
 ١. اين مقاله ترجمه و تلخيصى است از: ر. م. ن. ئى. الهى; (ياقوت الحموى البغدادى, حياته ومؤلفاته); ترجمه يوسف داود عبدالقادر; مجله المورد, المجلد السابع, العدد الاول, ١٣٩٨ هـ /١٩٧٨ م.
٢. ر. ك به: الوفيات; ج ٢, ص ٣١١, ١٢ ـ ٢٥ و, دايرة المعارف اسلاميه; ج ٣, ص ١١٧٤.
٣. براى شرح حال و زندگانى ابن مستوفى, ر. ك به: الوفيات; ج ١, ص ١٠٣ ـ ٦٣٤. الفوات; ص ١٣٥. ابوالفداء; ج ٦, ص ١٠٣. ابن كثير; ج ١٣, ص ١٣٩. بغيه الوعاه; ص ٣٨٤. دستور الاعلام; الورقه ٤٤ ب. حاجى خليفه; صص ٢١٣٤, ٨٢٤٢ و ٢٣٥٣٦. شذرات الذهب; ج ٥, ص ١١٧ و معجم البلدان; ج ١, ص ١٨٧.
٤. تاريخ اربل (نسخه خطى); برگه ١٥٧ أ.
٥. ارشاد الاريب; ج ٤, ص ٢٥٥.
٦. براى شرح حال الوجيه ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ١, ص ٣٢١ و ج ٦, ص ٢٣١ ـ ٢٣٨. ابن اثير; ج ٨, ص ٥٧٣. مراة الجنان; ج ٤, ص ٦٥٤. طبقات سبكى; ج ٥, ص ١٤٨. ابوالفداء; ج ٣, ص ١٢٣. ابن كثير; ج ١٣, ص ٦٩ ـ ٧٠. نكت الهميان; ص ٢٣٣ ـ ٢٣٤. النجوم الزاهره; ج ٦, ص ٢١٤. بغية الوعاه; ص ٣٨٥ و شذرات الذهب; ج ٥, ص ٥٣.
٧. به نقل از: ابن دبثى (نسخ خطى كمبريج); برگه ٦٣ (أ), سطرهاى ١٤ ـ ١٥.
٨. ر. ك به: سمعانى, ١٣٣ ب و براى شرح حال او ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ٢, ص ٤٠٣. معجم البلدان; ج ٢, ص ١٢١. ابن اثير; ج ٧, ص ١٩٩. ابن كثير; ج ٨, ص ٦٨. طبقات الذهبى; ج ١٨, ص ١٩. تذكرة الحفاظ; ج ٤, ص ١٧٦ ـ ١٧٨. النجوم الزاهره; ج ٦, ص ٢١١ ـ ٢١٢. حاجى خليفه; ش ٦٢٧٨ و شذرات; ج ٥, ص ٤٦.
٩. درباره شرح حال و زندگانى عكبرى ر. ك به: معجم البلدان; ج ٢, ص ٩٠٩ و ج ٣, ص ٧٠٥. ابن اثير; ج ١٢, ص ٢٣٣. انباه الرواه; ج ٢, ص ١١٦ ـ ١١٨. للصفدى (نسخه موزه بريتانيا) ٣٥٨, ٢٣, برگه ٤٢ (ب) سطر ١٢. الوفيات; ج ١, ص ٢٦٦ ـ ٢٦٧. بغية الوعاه; ص ٢٨١ و روضات الجنات; ص ٤٥٣ ـ ٤٥٥.
١٠. درباره شرح حال او ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ٢, ص ٧٨ و ج ٤, ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣. معجم البلدان; ج ١, صص ٦١٦, ٨٥١ و ج ٢, ص ١٠ ـ ١٤. ابن اثير; ج ٢, ص ٢٠٥. انباه الرواه; ج ٢, ص ١٠ ـ ١٤. الوفيات; ص ٢٧٦ ـ ٢٧٧. مرآة الزمان; ٨ ج, ص ٥٧٥ ـ ٥٧٧. طبقات ابن جزرى; ج ١, ص ٢٩٧ ـ ٢٩٨. النجوم الزاهره; ج ٦, صص ٢١٦ ـ ٢١٧ و ٢١٩. ابن كثير; ج ١٣, ص ١٣ و ج ٥, ص ٥٤ ـ ٥٥. حاجى خليفه; ش ٨٧٤٥ و روضات الجنات; ص ٣٠٠ ـ ٣٠١.
١١. ارشاد الاديب; ج ٢, ص ٥٧٨.
١٢. براى نمونه ر. ك به: معجم البلدان; ج ١, ص ٤٥٨. المشترك; ص ٢٩٤ ـ ٣٠٩ و المقتضب (نسخه خطى); برگه ٣ (أ), ٢٧ (ب), ٢٨ (أ).
١٣. مختصر دائرة المعارف الاسلاميه; صص ٣٠ ـ ٣٢.
١٤. معجم البلدان; ج ١, ص ٣٠ ـ ٣٢.
١٥. همان, ج ص, صص ٣٠٨ و ٣٣٦ و ج ٣, صص ١٩٧, ٥٨٩, ٧٥٩ و ٧٩٠ و ج ٤, صص ٧٥٧ و ٧٦٠.
١٦. همان, ج ١, ص ٧١٢.
١٧. همان, ج ٢, ص ٧١٢.
١٨. ارشاد الاريب; ج ٤, ص ١٤٧.
١٩. همان, ج ٢, ص ١٩٦ ـ ١٩٧.
٢٠. همان, ج ٣, ص ١٢٦.
٢١. معجم البلدان; ج ٢, ص ٤٧٩.
٢٢. همان, ج ٣, ص ٢٣٠.
٢٣. همان, ج ٤, ص ٣٠١.
٢٤. همان, ج ١, ص ٤٢٥.
٢٥. عموماً وفات سلمان فارسى را در مدائن به سال ٣٦ ق ذكر كرده اند. علاوه بر مختصر دائرة المعارف الاسلاميه, ص ٥٠٠ ـ ٥٠١, ر. ك به: ابن قتيبه; ص ١٣٨. الاستيعاب; صص ٥٧١ ـ ٥٧٣. الاصابه;, ج ٢, ص ٢٢٤ ـ ٢٢٥ و مجالس ثعلب; برگه ١٤٢ (أ).
٢٦. تاريخ الذهبى (نسخه موزه بريتانيا ـ ٣٠٥); برگه هاى ٥٩ (ب), سطر ٢٧.
٢٧. ر. ك به: ابن بكار; نسخه سال ٥٨٣ ق, برگه ٦٧ (ب), سطر ١٩.
٢٨. ر. ك به: ارشاد الاريب, ج ٦, ص ١٥٥ ـ ١٦٢.
٢٩. اين نظر بر پايه ديدگاه ابن خلكان (وفيات الاعيان, ج ٢, ص ٣١٥) ارائه گرديد.
٣٠. معجم سمث الادبى; ص ٤٣.
٣١. معجم البلدان; ج ٢, ص ٣٠٤.
٣٢. المشترك; ص ٣٥٢.
٣٣. مقايسه كنيد با: معجم ادبى (سمث); ص ١٢٠ و معجم الاماكن الجغرافيه الغريقيه والرومانيه; ج ١, ص ٣٩٣ ـ ٣٩٤.
٣٤. العبرة للذهبى (نسخه موزه بريتانيا ش ٦٤٢٨), برگه ١٤٦ (ب) سطر ٩.
٣٥. تاريخ اربل (خطى); برگه ١٦٠ (أ).
٣٦. وفيات الاعيان; ج ٢, ص ٣١٣.
٣٧. ياقوت به تأليف كتاب ارشاد الاديب افتخار كرده, گفته است: يكى از دوستان او, عبدالرحيم بن نفيس بن وهبان, قصيده اى در مدح آن كتاب سروده است (نك به: هامش, صفحه ١٨١).
٣٨. معجم البلدان; ج ٤, ص ١٠٤٨.
٣٩. همان, ج ١, ص ١٣.
٤٠. ر. ك به: بروكلمان; ج ١, ص ٨٨ و فهرست المخطوطت العربيه والفارسيه فى مكتبة المنشورات الشرقية فى بانكيپور; ج ١٢, ص ٨١ ـ ٨١٣.
٤١. چاپ ت. ج گوينبول, ليدن, ٤ ج, ص ٢٤ـ١٨٥١.
٤٢. تاريخ اربل; (خطى); برگه ١٦٠ (أ).
٤٣. المقتضب (خطى); برگ ٣٩ (ب. )
٤٤. معجم البلدان; ج ١, ص ٥٤٢.
٤٥. المشترك; ص ٢٨٨.
٤٦. معجم البلدان; ج ٣, ص ٤٤٢.
٤٧. وفيات الاعيان; ج ٢, ص ٣١٣.
٤٨. بروكلمان; ج ١, ص ٨٧ و الذيل; ج ١, ص ١٣٨ به بعد. ٤٩. معجم البلدان; ج ١, ص ٧٢١.
٥٠. همان.
٥١. ارشاد الاريب; ج ٥, ص ٤٣ به بعد.
٥٢. معجم البلدان; ج ٢, ص ١٢٨.
٥٣. ر. ك به: همان, ج ١, ص ٥٩٣ و ج ٢, ص ٩٤. نيز: مرآة الجنان; ج ٤, ص ٦٠.
٥٤. ر. ك به: همان, ج ١, ص ٢٤٠. تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ) و وفيات الاعيان; ج ٢, ص ٣١٣.
٥٥. ر. ك به: معجم البلدان; ج ٣, ص ٢٤٢ و ارشاد الاريب; ج ٦, ص ٩١.
٥٦. حاجى خليفه; ج ٥, ص ٥٢٥, ش ١٢٣٤٧.
٥٧. ر. ك به: معجم البلدان; ج ١, ص ٥٠٨, ج ٢, صص ١٣٢ ـ ١٣٧ و ١٦٨ ـ ٩٤١, ج ٣, صص ٢٥٠ ـ ٣١٥ و ٦٧٦, ج ٤, صص ٣٠٩ ـ ٣٦٣ و ٧١٠ و المشترك; ص ١٠٣.
٥٨. معجم البلدان, ج ١, ص ٧٢٢.
٥٩. ابن اثير; ج ٨, ص ٢٨٣.
٦٠. معجم البلدان; ج ١, ص ٧٢٢.
٦١. ابن اثير; ج ٨, ص ٢٩٤.
٦٢. ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ٦, ص ٢٩٣ ـ ٢٩٤ و معجم البلدان; ج ٢, ص ١٨١.
٦٣. ر. ك به: تاريخ اربل; برگ ١٦٠ (أ). وفيات الاعيان; ج ٢, ص ٣١٣. الوافى; ورقه ٢٧٣ (ب). الشذرات; ج ٥, ص ١٢٢ و حاجى خليفه; ج ٥, ص ٨٥, ش ١٠١١٨.
٦٤. ارشاد الاريب; ر. ك به: ج ٥, ص ٢٨٩ ـ ٢٩٤.
٦٥. همان, ص ٢٩٠.
٦٦. وستنفلد كش, ٣٢٠ (أ).
٦٧. خزانة الادب; ج ٢, صص ٣٦٧ و ٣٩٠ و ج ٢, ص ٢٩٢.
٦٨. نك به: حاشيه ٢٣.
٦٩. بروكلمان; ج ١, ص ١٢٨ ـ ١٢٩ و الذيل; ج ١, ص ١٩٦ ـ ١٩٧.
٧٠. نك به: مسافرت هاى ياقوت.
٧١. ارشاد الاريب; ج ١, ص ٢٧٠.
٧٢. خزانه الادب; ج ٢, ص ٣٦٧ ـ ٣٩٠, ج ٢, ص ٢٩٢.
٧٣. Uri, Bibliothecae Bodleinae rtc. ١١٣, ccccxxxiv
٧٤. نسخه بودل ـ مارش, ٧٠٧, برگه ٨ (ب).
٧٥. السلالات المحمديه; ص ٩٩.
٧٦. ر. ك به: تاريخ اربل, برگه ١٥٨ (ب), سطرهاى ١٧ ـ ١٨. الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣. مراة الجنان; ج ١, ص ٢٤٧ ـ ٢٤٨, ش ٤٧٢. نيز مقايسه كنيد با عنوان نسخه خطى شماره ١١٠٣ در كتابخانه كوپرلى زاده = (ارشاد الاريب; ج ٥, ص ١١), كه در آن (ارشاد الاولياء) عنوان شده است.
٧٧. ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ١, ص ١٣ و الخزانه; ج ١, ص ٢١.
٧٨. معجم البلدان; ج ٣, ص ٧٩٨. تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ). وفيات الاعيان; ج ٢, ص ٣١٣. الوافى; ج ٢, صص ٣١ و ١١٨, ج ٣, صص ٤٣, ٨٢, ١٠٣, ١٤١ و ٢٦٥. الوافى (خطى); برگه ٢٧٣ (ب). فوات الوفيات; ج ١, ص ٣ و ج ٢, ص ٢٦٤. بغية الوعاه; ص ٤. حاجى خليفه; ش ١٢٣٦٧. الشذرات; ج ٥, ص ١٢١ و خزانة الادب, ج ١, ص ٢١.
٧٩. تاريخ اربل; برگ ١٥٨ (ب).
٨٠. همان, برگ ١٥٧ (أ), ١٥٩ (أ).
٨١. همان, برگ ١٥٧ (ب), سطر ١.
٨٢. همان, برگ ١٦٠ (أ).
٨٣. الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣.
٨٤. نسخه موزه بريتانيا; ش ١٢٨٠, برگ ٢٦ (أ), سطر ١٢.
٨٥. حاجى خليفه; ج ١, ص ٢٤٧, ش ٦٧٢ و ج ٢, ص ٢٢٢, ش ٢٥٤٧.
٨٦. همان, ج ٥, ص ١٣٢ ـ ١٣٣, ش ٧٨٨٠.
٨٧. الوافى بالوفيات; ج ١, ص ٥٥.
٨٨. همان, ج ١, ص ٥٥.
٨٩. همان, ص ٥٤.
٩٠. همان, ص ٥٠.
٩١. حاجى خليفه; ج ٢, ص ٢٢٢, ش ٢٥٤٧.
٩٢. الوافى; ج ٢, صص ٣١, ١١٨ و ٢٤٧ و ج ٣, صص ٤٣, ٨٢, ١٠٣ ١٤١ و ٢٦٥.
٩٣. فوات الوفيات; ج ١, صص ٣, ٤ و ١٣٣ و ج ٢, صص ١٠١, ١٢٣, ١٣٨ و ٢٦٤.
٩٤. بغية الوعاه; ج ٤, ص ١٢٤.
٩٥. همان, ص ٣٦.
٩٦. ٧ مجلد, ليدن ـ لندن, ١٩٠٧ ـ ١٩٢٦.
٩٧. ٢٠ مجلد, قاهره ١٩٣٦ ـ ١٩٣٨.
٩٨. ارشاد الاريب; ج ٢, ص ٣٦٣.
٩٩. معجم البلدان; ج ٣, ص ٣٦٣.
١٠٠. همان, ج ٤, ص ٧١٠.
١٠١. همان, ج ٢, ص ١٣٧.
١٠٢. همان, ج ٣, ص ٢٠٥.
١٠٣. همان, ج ١, ص ٤٧٦.
١٠٤. همان, ج ٢, ص ١٣٧.
١٠٥. همان, ج ٢, ص ١٣٢.
١٠٦. همان, ج ١, ص ١٦٩.
١٠٧. همان, ج ٢, ص ١٦٨.
١٠٨. همان, ج ٢, ص ١٢٧.
١٠٩. الوافى; ج ٢, ص ٤٣.
١١٠. همان, ج ٢, ص ١٢٧.
١١١. همان, ج ٣, ص ١٤١.
١١٢. همان, ج ٣, ص ١٤١.
١١٣. نظم العقيان; ص ٨.
١١٤. شذرات الذهب; ج ٤, صص ١٥٥ ـ ١٥٦.
١١٥. حسن المحاضره; ج ١, ص ١٥٥.
١١٦. ارشاد الاريب; ج ٧, صص ٢٦٧ ـ ٢٦٨.
١١٧. همان, ج ٥, ص ٢٠٨.
١١٨. همان, ج ٢, ص ٥٢ ـ ٥٦.
١١٩. شذرات الذهب; ج ٣, ص ٢٤٧, ج ٤, ص ١٩٦ ـ ٢٢١ و ج ٥, ص ٤ ـ ٥.
١٢٠. همان, ج ٤, ص ١٩١ ـ ١٩٧. الوفيات; ج ٢, ص ٣٦٦ به بعد. ابن اثير; ج ١١, ص ٢١١ و ابن خلدون; ج ٣, ص ٥٢٤.
١٢١. خزانة الادب; ج ٤, ص ٢٣٦.
١٢٢. ارشاد الاريب; ج ٣, ص ١٢٩.
١٢٣. ر. ك به: تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ). الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣. الوافى, ج ١, ص ٥٠ و حاجى خليفه, ش ١١٣١٥.
١٢٤. ارشاد الاريب; ج ١, ص ٢٩٢, ج ٤, ص ٢٤٤ و معجم البلدان; ج ١, ص ٦٤٢ و ج ٣, ص ٤٤٢ ـ ٥٠٧.
١٢٥. الوافى; ج ١, ص ٥٠.
١٢٦. ر. ك به: تاريخ اربل; ورقه ١٦٠ (أ). الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣ و الوافى; برگه ٢٧٣ (ب).
١٢٧. بروكلمان; ج ١, ص ١١٣ ـ ١١٤ و الذيل; ج ١, ص ١٧٥ ـ ١٧٦.
١٢٨. ارشاد الاريب; ج ٣, صص ٩ ـ ٢٢.
١٢٩. براى مثال ر. ك به: ارشاد الاريب; ج ٧, صص ١٥ و ١٤٣ و معجم البلدان; ج ١, ص ٤٠١.
١٣٠. تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ). الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣ و حاجى خليفه; ج ٥, ص ٦٢٣ ـ ٦٢٤, ش ١٢٣٦٩.
١٣١. ر. ك به: ارشاد الاريب و معجم البلدان; ج ١, ص ٢٤٠.
١٣٢. نك به: مبحث ويژه در اخبار الشعراء.
١٣٣. تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ) و معجم البلدان; ج ٣, ص ٧٩٨.
١٣٤. نك به: مبحث ويژه در ارشاد الاريب.
١٣٥. تاريخ اربل; برگه ١٦٠ (أ). الوفيات; ج ٢, ص ٣١٩ و حاجى خليفه; ش ١٢٧٤٠.
١٣٦. نسخه شماره ٧٥٣٥ (فهرست الكتب العربيه, ج ٥, ص ١٥٦).
١٣٧. معجم البلدان; ج ٣, ص ٣٧٥ و ج ٤, ص ٤٧٠.
١٣٨. ابن سعد; ج ٦, ص ٤٩. ابن نديم; ص ٩٥ ـ ١٥٨ و ارشاد الاريب; ج ٧, ص ٢٥٠ ـ ٢٥٤.
١٣٩. المقتضب; برگه أ (ب).
١٤٠. ابن كلبى; برگه أ (ب).
١٤١. المقتضب (خطى); برگه ١٨ (ب), سطر ١٥, برگ ٣٤, سطر حژ ١٧.
١٤٢. همان, برگه ١ (ب), سطر ٢, برگه ٢٤ (ب) سطر ٢, برگه ٢٩ (أ), سطر ٧.
١٤٣. همان, برگه ٨ (١), سطر ١٥, برگه ١١٥ (أ) سطور ١٠ ـ ١١.
١٤٤. همان, برگ ٤٩ (ب), سطر ١٢.
١٤٥. همان, برگ ٤٩ (ب), سطر ١٢.
١٤٦. همان, برگ ١٠٩ (ب), سطر ١٥.
١٤٧. الخطيب; ج ٥, ص ٢٨٢ ـ ٢٨٥. ارشاد الاريب; ج ٧, ص ٥ ـ ٨ و بروكلمان; ج ١, ص ١١٦ ـ ١١٧.
١٤٨. المقتضب; برگ ٢ (ب), هامش.
١٤٩. متوفاى ٥٦٧ ق. رك به: ارشاد الاريب; ج ٤, ص ٢٨٦ و الوفيات; ج ١, ص ٣٧٨ ـ ٣٧٩.
١٥٠. نسخه كتابخانه بريتانيا, ش ٢٣, ص ٢٧٩.
١٥١. نسخه اسكوريال (العربى, ١٦٩٨).
١٥٢. يكى از متروكين. نك به: تهذيب الاسماء; ج ٤, ص ١٨٠.
١٥٣. تذكرة الحفاظ للذهبى; ج ١, ص ٣١٤.
١٥٤. ارشاد الاريب; ج ١, ص ٢١٦.
١٥٥. ابن كلبى; كتاب الانساب; مقدمه, ص ٢٠.
١٥٦. معجم البلدان; ج ٤, ص ٤٧٠.
١٥٧. ابن كلبى; كتاب الانساب; مقدمه, ص ٢.
١٥٨. تاريخ اربل; برگ ١٦٠ (أ).
١٥٩. الوفيات; چ ٢, ص ٣١٣. تاريخ الذهبى; برگ ٦٠ (أ). الوافى; برگ ٢٧٣ (ب) و حاجى خليفه, ج ٢, ص ٣٩٤ و ش ٣٤٩٤, ج ٥, ص ٥٥٤, ش ١٢٠٦٦. نيز ر. ك به: بروكلمان; ج ١, ص ٤٨٠ و الذيل; ج ١, ص ٨٨٠.
١٦٠. الوفيات; ج ١, ص ٣١٣.
١٦١. همان, ص ٤٨٤.
١٦٢. معجم البلدان; ج ٢, ص ٨٨١.
١٦٣. المشترك; ص ٧٥.
١٦٤. همان. نيز: معجم البلدان; ج ٣, ص ٨٢٣ ـ ٩٣٠ و ابن اثير; ج ٧, ص ١٣٩.
١٦٥. خزانة الادب; ج ١, ص ٤٠٠.
١٦٦. التاريخ; برگ ١٦٠ (أ). الوفيات; ج ٢, ص ٣١٣ و تاريخ الذهبى (نسخه بودليان ـ لاود, ش ٣٠٥); برگ ٦٠ (أ).
١٦٧. ارشاد الاريب; ج ٥, ص ١٥١.